سه شنبه ۱۲ فروردین ۰۴

مقدمه ای بر اختلال وسواس فکری عملی

۹ بازديد

اختلال وسواس اجباری (OCD) یک بیماری جدی مرتبط با اضطراب است که 1.2٪ از جمعیت را تحت تاثیر قرار می دهد که بر اساس برآوردهای فعلی حدود سه چهارم میلیون نفر در اینجا در بریتانیا است. همراه با خانواده‌هایشان که از افراد مبتلا به OCD حمایت می‌کنند و اغلب در مراسم آنها شرکت می‌کنند، این بدان معناست که اختلال وسواس فکری-اجباری بخشی از زندگی روزانه بیش از 1 میلیون نفر در روز است.

اگر احساس می‌کنید که ممکن است تحت تأثیر اختلال وسواس فکری-اجباری قرار بگیرید، می‌توانید در جاهای دیگر این فصل درباره نحوه تشخیص
OCD اطلاعاتی کسب کنید. در زیر می توانید اطلاعات بیشتری در مورد بیماری و جنبه های زندگی با OCD بخوانید.

OCD - مقدمه

اختلال وسواس فکری اجباری (یا به طور معمول به عنوان OCD شناخته می شود) یک وضعیت جدی مرتبط با اضطراب است که در آن فرد اغلب افکار وسواسی مزاحم و ناخواسته را تجربه می کند که معمولاً به آن وسواس گفته می شود .

وسواس‌ها بسیار ناراحت‌کننده هستند و منجر به انجام رفتارها یا تشریفات تکراری می‌شوند تا از آسیب درک شده و/یا نگرانی که وسواس‌های قبلی توجه خود را روی آن متمرکز کرده‌اند، جلوگیری کند. این گونه رفتارها شامل دوری از افراد، مکان ها یا اشیاء و اطمینان جویی مداوم است، گاهی اوقات تشریفات به صورت شمردن ذهنی درونی، بررسی اعضای بدن یا پلک زدن خواهد بود، همه اینها اجبار است .

اجبار تا حدودی برای پریشانی ناشی از وسواس تسکین می دهد، اما این تسکین موقتی است و هر بار که افکار وسواسی/ترس در فرد ایجاد می شود، تکرار می شود. گاهی اوقات با گذشت زمان، اجبارها می توانند بیشتر به یک عادت تبدیل شوند که در آن ترس و نگرانی وسواسی اصلی فراموش شده است، در این مثال، اجبارها اغلب تکمیل می شوند تا فرد را قادر سازد تا احساس «درست» داشته باشد، کلمه کلیدی «احساس» است.

شایان ذکر است که گاهی بین وسواس و اجبار همبستگی و منطق آشکاری وجود دارد، اما در موارد دیگر اصلاً منطقی بین این دو وجود نخواهد داشت.

اختلال وسواس فکری اجباری خود را در قالب های مختلفی نشان می دهد و قطعاً بسیار فراتر از این تصور رایج است که OCD صرفاً شستن کمی دست ها، بررسی کلیدهای چراغ یا داشتن خانه های بدون لک یا ویژگی فردی است که کمی سخت گیر است. در واقع، اگر فردی از اختلال وسواس اجباری رنج می‌برد، بر برخی یا همه جنبه‌های زندگی روزمره او تأثیر می‌گذارد، گاهی اوقات به شدت ناراحت‌کننده می‌شود که منجر به نوعی اختلال یا حتی ناتوانی برای ساعت‌ها در هر روز و هر روز می‌شود. به همین دلیل و میزان تأثیرگذاری بر روی یک فرد است که OCD را به یک اختلال تبدیل می کند.

این وضعیت می تواند آنقدر ناتوان کننده باشد که در سال 1990 سازمان جهانی بهداشت، اختلال وسواس فکری اجباری را از نظر از دست دادن درآمد و کیفیت زندگی در بین 10 علت اصلی ناتوانی در جهان قرار داد. در واقع در آن زمان، این پیشنهاد ادامه داد که OCD پنجمین علت اصلی بار برای زنان در کشورهای توسعه یافته است. اخیراً سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده است که اختلالات اضطرابی (از جمله اختلال وسواس فکری اجباری) ششمین علت ناتوانی است و زنان بیشتر از مردان به آن مبتلا می شوند.

علیرغم شدت OCD، فرهنگ عامه اغلب به برخی از افراد مشهور اشاره می کند که "کمی OCD" هستند، چنین نظراتی این واقعیت را در نظر نمی گیرند که "d" در OCD به معنای اختلال است . چنین اظهارنظرهایی در فرهنگ عامه هیچ کمکی به افزایش آگاهی دقیق نمی‌کند و نه تنها مفید نیست، بلکه می‌تواند برای کسانی که رنج می‌برند و به بی‌اهمیت‌شدن OCD می‌افزاید، هم مضر و هم تحقیرآمیز باشد.

اختلال در واقع به این صورت تعریف می شودبیماری که عملکرد طبیعی جسمی یا ذهنی را مختل می کندو منصفانه است که بگوییم OCD دقیقاً این کار را می کند!

اختلال - بیماری که عملکردهای طبیعی جسمی یا ذهنی را مختل می کند.فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد

بر اساس برآوردهای فعلی برای جمعیت بریتانیا، به طور بالقوه حدود سه چهارم میلیون نفر در هر زمان با OCD زندگی می کنند. اما شایان ذکر است که تعداد نامتناسب بالایی از آن ها، حدود 50 درصد از همه این موارد، در دسته شدید قرار می گیرند و کمتر از یک چهارم به عنوان موارد خفیف طبقه بندی می شوند.

OCD به طور متوسط ​​در اواخر نوجوانی برای مردان و در اوایل بیست سالگی برای زنان مشکل ساز می شود و بر زندگی افراد تأثیر می گذارد، اگرچه سن شروع آن طیف وسیعی از سنین را در بر می گیرد و در برخی از کودکان زیر شش سالگی این اختلال ایجاد می شود. OCD بدون در نظر گرفتن جنسیت، پیشینه اجتماعی یا فرهنگی بر افراد تأثیر می گذارد و اکنون تصور می شود که زنان را کمی بیشتر از مردان تحت تأثیر قرار می دهد.

قبلاً این اتفاق می‌افتاد که افراد مبتلا برای سال‌ها تشخیص داده نمی‌شدند، تا حدی به دلیل عدم درک این بیماری از سوی خود فرد و متخصصان بهداشت، بلکه تا حدی به این دلیل که مردم برای پنهان کردن علائم خود تلاش زیادی کردند. آنها علائم را به دلیل احساسات شدید خجالت، گناه و گاهی اوقات حتی شرم ناشی از آنچه در زمان های قبل از اینترنت «بیماری مخفی» نامیده می شد، پنهان می کردند .

این امر منجر به تأخیر در تشخیص بیماری و تأخیر در درمان می‌شد، به طوری که فرد معمولاً بین ظهور علائم و درخواست کمک بین 10 تا 15 سال صبر می‌کرد.

خوشبختانه، تا حدی از طریق افزایش آگاهی از سوی موسسات خیریه مانند OCD-UK و شاید به این دلیل که اکنون دسترسی به اطلاعات به صورت آنلاین آسان تر شده است، افراد خیلی زودتر تشخیص داده می شوند، حتی اگر گاهی اوقات به طور غیررسمی خود تشخیص داده شود.

برای افراد مبتلا و غیر مبتلا به طور یکسان، افکار و ترس‌های مربوط به برخی از جنبه‌های OCD اغلب می‌توانند به شدت تکان دهنده به نظر برسند، برای مثال ترس‌های ناخواسته از صدمه زدن به یک عزیز یا یک کودک. با این حال، باید تأکید کرد که آنها فقط افکار هستند - نه خیالات یا انگیزه هایی که بر اساس آنها عمل می شود، فقط افکار مزاحم ناخواسته ای هستند که در صفحه بعد در مورد آنها صحبت خواهیم کرد.

منصفانه است که بگوییم تا حدی علائم نوع OCD احتمالاً در یک زمان توسط اکثر افراد تجربه می شود، به ویژه در مواقع استرس که در آن تسلیم نیاز به ظاهر مزخرف برای انجام یک الگوی رفتاری عجیب و غریب و اغلب نامرتبط شده اند، به همین دلیل است که ما اغلب عبارت واقعاً غیرمفید را می شنویم «همه کمی OCD هستند» . با این حال، OCD خود می تواند تأثیر کاملاً مخربی بر کل زندگی یک فرد داشته باشد، از تحصیل، ارتقاء شغلی و شغلی گرفته تا زندگی اجتماعی و روابط شخصی، به همین دلیل است که چنین عبارتی به طرز چشمگیری نادرست است!

تفاوت کلیدی که خصلت های کوچک را که اغلب توسط مردم به عنوان "کمی OCD" از اختلال واقعی یاد می شود جدا می کند، زمانی است که تجربه ناراحت کننده و ناخواسته وسواس ها و اجبارها تا حد قابل توجهی بر عملکرد روزمره فرد تأثیر می گذارد و باعث ناراحتی شدید می شود - این یک مؤلفه اصلی در تشخیص بالینی وسواس فکری-اجباری است .

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در مونوبلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.