سه شنبه ۰۴ فروردین ۰۵

بررسی مبانی روانشناسی هیجانی

۴ بازديد

نحوه تفسیر و واکنش ما به دنیای اطرافمان، شخصیت ما را تشکیل می‌دهد و به کیفیت زندگی ما کمک می‌کند. مطالعه روانشناسی عاطفی به محققان این امکان را می‌دهد تا به بررسی آنچه باعث می‌شود انسان‌ها به محرک‌های خاص واکنش نشان دهند و اینکه چگونه این واکنش‌ها از نظر جسمی و روحی بر ما تأثیر می‌گذارند، بپردازند. در حالی که مطالعه روانشناسی عاطفی گسترده و پیچیده است، محققان اطلاعات زیادی در مورد آنچه احساسات ما و واکنش‌های رفتاری و فیزیکی ما به آنها را تشکیل می‌دهد، کشف کرده‌اند.


برای مشاوره رابطه عاطفی در تهران با گروه ویان تماس بگیرید.

تعریف احساسات

احساسات اغلب با احساسات و خلق و خو اشتباه گرفته می‌شوند، اما این سه اصطلاح قابل تعویض نیستند. طبق تعریف انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، احساسات به عنوان «یک الگوی واکنش پیچیده، شامل عناصر تجربی، رفتاری و فیزیولوژیکی» تعریف می‌شوند . احساسات نحوه برخورد افراد با مسائل یا موقعیت‌هایی است که از نظر شخصی برایشان مهم است. تجربیات عاطفی سه جزء دارند: یک تجربه ذهنی، یک پاسخ فیزیولوژیکی و یک پاسخ رفتاری یا بیانی.

احساسات از یک تجربه عاطفی ناشی می‌شوند. از آنجا که فرد از این تجربه آگاه است، این تجربه در همان دسته گرسنگی یا درد طبقه‌بندی می‌شود. یک احساس نتیجه یک هیجان است و ممکن است تحت تأثیر خاطرات، باورها و عوامل دیگر قرار گیرد.

خلق و خو توسط APA به عنوان "هر حالت عاطفی کوتاه مدت، معمولاً با شدت کم" توصیف می‌شود . خلق و خو با احساسات متفاوت است زیرا فاقد محرک هستند و نقطه شروع مشخصی ندارند. به عنوان مثال، توهین می‌تواند احساس خشم را تحریک کند در حالی که خلق و خوی عصبانی ممکن است بدون علت آشکاری ایجاد شود.

تعریف احساسات کاری است که هنوز کامل نشده است. بسیاری از محققان هنوز در حال ارائه نظریه‌هایی در مورد آنچه احساسات ما را تشکیل می‌دهد هستند و نظریه‌های موجود دائماً به چالش کشیده می‌شوند. با این حال، هنگام بررسی این موضوع، پایه خوبی از دانش برای تجزیه و تحلیل وجود دارد.

فرآیند احساسات

اگرچه در مورد توالی بحث وجود دارد، اما توافق عمومی وجود دارد که احساسات، همانطور که قبلاً ذکر شد، از سه بخش تشکیل شده‌اند: تجربیات ذهنی، پاسخ‌های فیزیولوژیکی و پاسخ‌های رفتاری. بیایید هر یک از این بخش‌ها را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم.

تجربیات ذهنی

همه احساسات با یک تجربه ذهنی شروع می‌شوند که به آن محرک نیز گفته می‌شود، اما این به چه معناست؟ در حالی که احساسات اساسی توسط همه افراد صرف نظر از فرهنگ یا تربیت ابراز می‌شوند، تجربه‌ای که آنها را ایجاد می‌کند می‌تواند بسیار ذهنی باشد.

تجربیات ذهنی می‌توانند از چیزی به سادگی دیدن یک رنگ تا چیزی به بزرگی از دست دادن یک عزیز یا ازدواج متغیر باشند. مهم نیست که این تجربه چقدر شدید باشد، می‌تواند احساسات زیادی را در یک فرد برانگیزد و احساساتی که هر فرد احساس می‌کند ممکن است متفاوت باشد. به عنوان مثال، یک نفر ممکن است از دست دادن یک عزیز احساس خشم و پشیمانی کند در حالی که دیگری ممکن است غم شدیدی را تجربه کند.

پاسخ‌های فیزیولوژیکی

«همه ما می‌دانیم که چه احساسی دارد که قلبمان از ترس به تپش می‌افتد و این سوال را مطرح می‌کنیم که چه چیزی باعث ترس می‌شود . این پاسخ فیزیولوژیکی نتیجه واکنش سیستم عصبی خودکار به احساسی است که ما تجربه می‌کنیم. سیستم عصبی خودکار پاسخ‌های غیرارادی بدن ما را کنترل می‌کند و پاسخ جنگ یا گریز ما را تنظیم می‌کند. به گفته بسیاری از روانشناسان، پاسخ‌های فیزیولوژیکی ما احتمالاً نشان می‌دهد که چگونه احساسات به ما کمک کرده‌اند تا در طول تاریخ به عنوان انسان تکامل پیدا کنیم و زنده بمانیم.»

جالب توجه است که مطالعات نشان داده‌اند پاسخ‌های فیزیولوژیکی خودکار زمانی قوی‌تر هستند که حالت چهره فرد بیشترین شباهت را به ابراز احساسی که تجربه می‌کند داشته باشد. به عبارت دیگر، حالت‌های چهره نقش مهمی در پاسخ متناسب به یک احساس از نظر فیزیکی دارند.

پاسخ‌های رفتاری

جنبه‌ی واکنش رفتاریِ واکنش عاطفی، ابراز واقعی آن احساس است. واکنش‌های رفتاری می‌توانند شامل لبخند، اخم، خنده یا آه، همراه با بسیاری از واکنش‌های دیگر بسته به هنجارهای اجتماعی و شخصیت باشند.

در حالی که تحقیقات فراوان نشان می‌دهد که بسیاری از حالات چهره جهانی هستند، مانند اخم کردن برای نشان دادن غم، هنجارهای اجتماعی-فرهنگی و تربیت‌های فردی در پاسخ‌های رفتاری ما نقش دارند. به عنوان مثال، نحوه ابراز عشق هم از فردی به فرد دیگر و هم در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.

پاسخ‌های رفتاری برای نشان دادن احساساتمان به دیگران مهم هستند، اما تحقیقات نشان می‌دهد که آنها برای رفاه افراد نیز حیاتی هستند. مطالعه‌ای در مجله روانشناسی ناهنجاری نشان داد که هنگام تماشای فیلم‌های احساسی منفی و مثبت، سرکوب پاسخ‌های رفتاری به احساسات، اثرات جسمی بر شرکت‌کنندگان داشته است. این اثرات شامل افزایش ضربان قلب بود. این نشان می‌دهد که ابراز پاسخ‌های رفتاری به محرک‌ها، چه مثبت و چه منفی، برای سلامت کلی شما بهتر از نگه داشتن آن پاسخ‌ها در درون است. بنابراین، لبخند زدن، خندیدن و ابراز احساسات منفی به روشی سالم فوایدی دارد.

پاسخ‌های فیزیولوژیکی و رفتاری مرتبط با احساسات نشان می‌دهد که احساسات چیزی فراتر از یک حالت ذهنی هستند. احساسات بر کل رفتار و سلامت ما تأثیر می‌گذارند. علاوه بر این، توانایی ما در درک پاسخ‌های رفتاری دیگران نقش بزرگی در هوش هیجانی ما ایفا می‌کند که بعداً با جزئیات بیشتری مورد بحث قرار خواهد گرفت.

احساسات و روانشناسی

نظریه‌ها و فرضیه‌های مربوط به احساسات به قرن‌ها پیش برمی‌گردند. در واقع، به احساسات اساسی یا اولیه در کتاب حقوق ، دایره‌المعارف چینی قرن اول، اشاره شده است. اندازه‌گیری و تعریف صحیح احساسات بسیار دشوارتر از بسیاری از پاسخ‌های دیگر انسان است. بخش عمده‌ای از مطالعات انجام شده در روانشناسی عاطفی در مورد احساسات اساسی، پاسخ‌های روانی و رفتاری ما و نقش هوش عاطفی در زندگی ما است.

احساسات اساسی و پیچیده

در روانشناسی هیجانی، هیجان‌ها به دو دسته اساسی و پیچیده تقسیم می‌شوند.

احساسات اساسی با حالات چهره قابل تشخیص مرتبط هستند و تمایل دارند به طور خودکار اتفاق بیفتند. چارلز داروین اولین کسی بود که اظهار داشت حالات چهره ناشی از احساسات، جهانی هستند. این پیشنهاد، ایده اصلی نظریه تکامل او بود و دلالت بر این داشت که احساسات و حالات آنها بیولوژیکی و تطبیقی ​​هستند. در واقع، احساسات چندین سال است که توسط محققان در حیوانات مشاهده شده است، که نشان می‌دهد آنها برای بقا در گونه‌های دیگر نیز محوری هستند. احساسات اساسی احتمالاً در طول تکامل انسان نقشی در بقای ما ایفا کرده‌اند و به اطرافیان ما علامت می‌دهند که بر اساس آن واکنش نشان دهند.

پاول اکمن، روانشناس عاطفی، شش احساس اساسی را شناسایی کرد که می‌توان از طریق حالات چهره آنها را تفسیر کرد. این احساسات شامل شادی، غم، ترس، خشم، تعجب و انزجار بودند. او در سال ۱۹۹۹ این فهرست را گسترش داد و خجالت، هیجان، تحقیر، شرم، غرور، رضایت و سرگرمی را نیز در بر گرفت، هرچند این موارد به طور گسترده مورد استفاده قرار نگرفته‌اند.

فهرست شش احساس اساسی

  • غم و اندوه
  • شادی
  • ترس
  • خشم
  • سورپرایز
  • انزجار

به همین ترتیب، در دهه ۱۹۸۰، روانشناس رابرت پلاتچیک هشت احساس اساسی را شناسایی کرد که آنها را در جفت‌های متضاد، از جمله شادی و غم، خشم و ترس، اعتماد و انزجار، و تعجب و انتظار، گروه‌بندی کرد. این طبقه‌بندی به عنوان چرخ احساسات شناخته می‌شود و می‌توان آن را با چرخ رنگ مقایسه کرد، به این صورت که احساسات خاصی که با هم ترکیب می‌شوند می‌توانند احساسات پیچیده جدیدی ایجاد کنند.

اخیراً، یک مطالعه جدید از موسسه علوم اعصاب و روانشناسی دانشگاه گلاسگو در سال ۲۰۱۴ نشان داد که به جای شش، ممکن است فقط چهار احساس اساسی به راحتی قابل تشخیص وجود داشته باشد. این مطالعه کشف کرد که خشم و انزجار، و همچنین تعجب و ترس، حالت‌های چهره مشابهی را به اشتراک می‌گذارند. این نشان می‌دهد که تفاوت‌های بین این احساسات مبتنی بر جامعه‌شناسی است و نه زیست‌شناسی. با وجود همه تحقیقات و تطبیق‌های متناقض، اکثر تحقیقات اذعان می‌کنند که مجموعه‌ای از احساسات اساسی جهانی با ویژگی‌های چهره قابل تشخیص وجود دارد.

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در مونوبلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.